سیمپل پلنتس...

روز قدم زدن بی فایده است . آدم همه چیز را می بیند و همه او را می بینند . توی تاریکی ، آدم می تواند خیال کند که چیزی ، جایی ، کسی منتظرش است .اما توی روشنایی اصلا خبری نیست ... معلوم است که خبری نیست .

 

چقدر خوبه یکی یه چیزی هوس کنه یه هو (حتی تو میلاد نور) و بدونی که اگه واسش بخری کلی خوشحال میشه بعد همون جا واسش میخری بعد کلی خوشحال میشه و یه حس خوب شاد کردن دیگران بهت دست میده تو هم خوشحال میشی

ساده می‌نویسم: حالمان خوب است . ولی ...
تو باور نکن .

/ 6 نظر / 12 بازدید
سینا

خیلی موزمار شدیا! تو تاریکی کسی منتظر آدم نیست بعدش تو روشنایی یکی منتظر آدمه تو میلاد نور که واسش چی بخری ها! انگشتر خریدی؟ چی بود نکنه ساعت خریدی؟ اسمش چی بود؟ حالا اون همه چیز که میبینی منظورت چی بود! انقد زیاد از چیز استفاده نکن میاد میبرنتا!

آلوچه

کلا خوف و رجای تاریکی بیشتر است. همین که کسی جایی منتظرش است یا اینکه سوسکی در نزدیکی تو جولان میدهد، یا گربه ای چیزی پشت جایی مخفی شده و الان میپرد بیرون و ... !

آلوچه

من یه هو دلم هوس آلوچه کرد. نمیخواین حس خوبی بهتون دست بده؟

نرگس خانوم

راجع به موزمار شدن موافقم [زبان][نیشخند][ابرو]

آزاده از کلبه ی ویوارا

از این بخش( شاید قسمتی را هم حس کردم (سر خوردن در تاریکی و جیغ زدن از ته دل))خوب فهمیده بودم که راه رفتن در تاریکی را دوست ترتر داری از آشنایی باهات خوشحال شدم سجاد[گل]